ناصر خسرو
109
جامع الحكمتين ( فارسى )
و اگر آن را سگى خورد ازو بدخوئى و آزارش « 1 » مردمان پديد آيد . از آن گفتند كه اين تفاوت اندر موجودات از جهت پذيرندگان « 2 » همى پديد آيد ، نه از جهت تفاوت عالم ، چنانك از آتش همى خايهء مرغ ببندد و موم همىبگدازد « 3 » ، و سنگ همىبريزد و خشت همى سنگ شود و جز آن . ( 105 ) اما جواب اهل تأويل - عليهم السلام - اندر « 4 » انتساب « 5 » هفت نور بعالم ابداع آنست كه گفتهاند : هرچ در عالم حسّى موجود است آن « 6 » اثرى « 7 » است از آنچ اندر عالم علوى موجود است . و چو همىبينيم كه اندر عالم حسّى هفت ستاره است ، كه چيزهاء مولودى همى از آن نور و لطافت گيرد ، اين موجودات « 8 » نورانى دليلست بر آنك اندر عالم علوى هفت نور أوّلى أزلى است ، كآن أزليّات « 9 » علّتهااند « 10 » مرين انوار جسمانيات را . وز آن هفت نور أزلى گفتند كه يكى « 11 » ابداعست ، و ديگر جوهر عقل ، و سه ديگر مجموع عقل كه مر او را سه « 12 » مرتبه است - اعنى هم عقل است و هم عاقل است و هم معقول است ، و هيچ موجود را اين خاصّيت نيست جز مر عقل را كه خود « 13 » دانندهء خويش است و ذات او دانسته است ؛ - و چهارم نفس است كز عقل منبعث است ؛ و پنجم جدّست « 14 » ؛ و ششم فتح است ؛ و هفتم خيال است . و اندر ظاهر شريعت مرين سه حدّ را « 15 » نام « جبرئيل » و « ميكائيل » و « اسرافيل » ( است ) . و نجوم هفتگانه
--> ( 1 ) و آزارش : چنين است در A مؤلف نظاير آن را بسيار استعمال كرده . ( 2 ) پذيرندگان : پديد آيد كان A ( 3 ) بگدازد : بگذارد A ( 4 ) اندر : اند A ( 5 ) انتساب ( ؟ ) : امجاب A . و شايد « ايجاب » ( 6 ) آن : از A ( 7 ) اثرى : اثر A ( 8 ) موجودات : موجود از A ( 9 ) ازليات : اذبيات A ( 10 ) اند : اندر A ( 11 ) يكى : يك A ( 12 ) سه : ست A ( 13 ) خود : چون A ( 14 ) جدست : حدست A ( 15 ) حد را : خدرا A